


نوشته شده توسط ضربت در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت
روز عشق ، 'روز عشاق' است . این جشن تاریخچه ی بسیار طویلی در ایران ما دارد واما زبان عشق همیشه و همه جا شنونده دارد. آنهایی که به این روز اهمیت می دهند و عاشق هستند به محبوب خود می گویند دوستت دارم، چه با شاخه ای گل و چه با هدیه ای گرانقیمت...
روز عشق و دوستی مبارک ...

نوشته شده توسط ضربت در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 0:43 موضوع | لینک ثابت
1- از دوستان خواهش می کنم احترامشون رو در این وبسایت نگه دارن![]()
2- من با تبادل لینک با شما موافقم من شما رو لینک می کنم و در وبسایتم برای وبلاگتون تبلیغ می کنم![]()
از اینکه به کلبه تنهایی من تشریف اوردین و با قدماتون اینجا روسر سبز کردین ممنونم![]()
از دوستان عزیزکه دوس دارن با من صحبت کنند لطفا به ای دی من مراجعه کنند![]()
و اونایی که فقط با خودم کار دارن لطفا نظر خصوصی برام بزارن![]()
![]()
ممنون از این همه خوبی![]()
به اطلاع دوستان عزیزم برسونم از پست بعدی مطالب جالب و عکس و ......... اضافه می شه
در ضمن لطف کنید به وبلاگ این دوستمون منظورم wilson هست سر بزنید
خدانگهدار![]()
نوشته شده توسط ضربت در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 0:36 موضوع | لینک ثابت
سلام به برو بچه های شهرک و دیگر دوستان عزیزم
دوباره خدا به ما توفیق داد که آپ کنم
از اینکه دور کردم معذرت می خوام آخه اینقدر سرم شلوغ شده که دیگه نمی دونم چیکار کنم.راسیتش یه چند هفته ای هست که بازی های استانی آغاز شده منظورم مسابقات والیبال هست.مسابقات فرزندان کارکنان هم شروع شده.بازی اول بازی ما با تعمیرات شرکت پالایش گاز فجر جم بود که متاسفانه بازی رو واگذار کردیم اونم به خاطر اینکه بچه ها خیال کردن همون تیم تابستون هستیم اما اشتباه می کردن که همین باعث شد که شکست بخوریم ما و در باز دوم که با بیمارستان داشتیم با نتایج 2-0 به نفع فرزندان کارکنان تمام شد و موفق به پیروزی شدیم و در بازی سوم هم در یک دیدار نفس گیر با تیم آتش نشانی پالایشگاه در پنج گیم موفق شدیدم تیم آتش نشانی رو شکست بدیم با کمک همه بچه های تیم.واقعا گل کاشتن اما با بدبختی تونستند تیم آتش نشانی را شکست بدن.فعلا که تیم تعمیرات اول هست و ما دوم
از اون طرف هم داخل تیم جم هستیم یعنی منظورم 80 درصد بچه ها در تیم جم هم حضور دارن این تیم هم تیم خوبی هست آخه مربی خیلی خوبی هم داره آقای منوچهری عزیز
1 هفته باقی مونده بود به شروع مسابقات که به ما خبر دادن که بازی های استانی اواخر هفته دیگه شروع می شه بچه ها تقریبا آماده بودن اما زیاد تعریفی نداشت اما با تلاش های مربی و دیگر دوستان توانستند تیم رو برای مسابقه آماده کنند .
در بازی اول که در پنجشنبه برگزار شد رقیب ما تیم دیر بود که با کمک و حمت بچه ها تونستیم تیم دیر را با نتیجه 3-1 شکست بدیم و پیروز میدان بشیم بازی بعدی ما با تیم خورموج هست در تاریخ 2/12/86 و مکان مسابقه هم همون خرموج هست.
از اول همین هفته روزای زوج تمرین داشتیم و روزهای فرد هم مسابقه داشتیم
اینقدر سرم شلوغ که دیگه نمی دونم به درسم برسم آخه بدبختانه روز پنجشنبه هم امتحان زبان پیش دارم نمی دونم چطور بخونم هر روزم که این مشکلات اما من به خدا توکل می کنم خودش کمکم می کنه
خوب اینم از مسابقات والیبال ما
نمی دونم چرا اینجا هیچ کسی به ما سر نمی زنه خیلی اینجا خلوته باید شلوغش کنم هر طور که شده مثل قبل
یادم رفته بود بگم یه دردسر بزرگی برای من پیش اومده!می دونید چی؟شاید شما جریان این وبلاگ مرداب67 رو می دونید انداختنش تقصیر من و به من شک دارن!نمی دونم واسه چی فقط می دونم این همه ی زیر سر یه آدم آشغال هست و می خواد زهر خودش رو بریزه اما نمی تونه کاری کنه .
بگم واسه چی شک کردن؟واسه اینکه روی دیوار این بنده خدا تبلیغ کردن و داخل مدرسه نامه انداختن می گن کار تو بوده اما من تا چند روز پیش دنبال صاحب وبلاگ بودم اما الان نیستم چون باهاش رفیق شدم نه من فقط خیلی های دیگه خیلی مسخره هست که اینطور نظری نسبت به من دارن.من کم دردسر دارم اینها هم برام پیش اومده.آخه خاک بر سرتون کنم اگر من می خواستم اینکارو بکنم که اینقدر تابلو بازی در نمی اوردم.این وبلاگ مال من نیست تمومش کنید
اماگوره بابای هر چی مشکله فقط باید زندگی کرد و خوش باشین.
خوب دوستان کیا با رانندگی من داخل شهرک مخالفا هان؟
خیلی ها هستن می گن خیلی سرعت می ری اما چی کار کنم جونی هست هزار دردسر نمی تونم یواش برم اما این تند رفتن کار دستم داد داخل زمستان با سرعت 130 جلوی آموزش پرورش ، سر پیچ یه نیش ترمز کوچیک زدم دیدم ماشین شروع کرد به چرخیدن ،به هزار بدبختی کنترلش کردم اما با سرعت 80 خوردم به بلوار وست جاده. چیزی نشد فقط تنها خسارتی که داشت دسته سیبک سمت راننده خورد شد و رینگ و لاستیک هم اوراق شدن یعنی نابود.خیلی شانس اوردم اما می دونم کسی چشم زده بود ایشاالله چشمشون در بره کور بشن الهی
من تقریبا 8 ساله که رانندگی می کنم و خیلی سرعت رو دوست دارم
رکرود این جاده جدید رو من شکستم 2 ساعت طول کشید که رفتم شیراز ،سرعتم زیر 150 نیومد
به نظر من هر کسی می تونه سرعت بره اما بتونه ماشین رو کنترل کنه و کاملا از رانندگی همه چیز رو بدونن.الان هر کسی که باباش ماشین یادش داده میاد میشینه پشت ماشین بعد هم یه مسخره بازی و یه تابلو بازی جلو مدرسه دخترونه در میاره که برای همه بد میشه
بیچاره بعضی خانوم های که تازه گواهینامه گرفتن با سرعت کم هم برن آخر یکی میاد میزنه بهشون اما تقصیر ندارن.اونا درست رانندگی می کنن اما بعضی از بچه سوسولها براشون دردسر درست می کنن.
ای بابا دستی کشید با ماشین مگه چه عیبی داره هان کی توی شهرک جرات داره دستی بکشه هان
هرکی جراتش رو داره بیاد به میدون من هستم.
حراست تا حالا که جرات نکرده به من بگه چرا دستی با ماشین می کشی.اما خدارو شکر خدا داده بهشون که الکی جلوی ما رو بگیره و بی خودی بگه چرا دارین اطراف مدرسه می چرخین آخه کثیف تر از خودتون توی این شهرک کسی نیست
نمی زارن به خدا ما در آرامش باشیم .یه شب از شهرک رفتم بیرون،من وقتی می رم بیرون از شهرک جلو در حراست ترمز نمی زنم چون حالم از دیدنشون بهم می خوره،برگشتم و از سمت مهمانسرا رفتم .من عادت دارم وقتی دنده ماشین رو که می خوام عوض کنم دور موتور رو تا آخر برسونم تا حد مجازش بعد دنده رو عوض کنم.اما نمی دونم کودوم از پشت کوه اومده ای که نمی دونه ماشین سواری یعنی چی زنگ زده خونمون و گفته پسرت جلو مهمانسرا ویراژمی رفته.شناسایی شد که کدوم پست فترتی هست اون شب خیلی شانس اورد که نیومدم بهش رانندگی یادش بدم
خوب دوستان اینم از اتفاقات و جنگ من با حراست شهرک و ..........
دیگه بقیه حرفا واسه پست بعدی
خیلی حرفها و خاطرها از رانندگی خودم دارم که شاید جالب باشه
گوود بای
نوشته شده توسط ضربت در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 17:31 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان عزیزم
خوب هستین امیدوارم هر جا که هستین شادو سر بلند و تندرست باشین
نمی دونم بازچی شد که دوباره وبلاگ رو راه اندازی کردم.دیگه حوصلم داشت داخل خونه سر می رفت
وقت های اضافی رو صرف وبلاگ نویسی می کنم
اینجا فقط و فقط صحبت می کنیم عکس یا جملات عاشقانه یا از این روزگار این چرخ گردون حرف می زنیم
وبلاگ قبلیم فیلتر شد نمی دونم واسه چی ؟فقط و فقط جملات عاشقانه جک یا آف می گذاشتم ولی بی معرفتا فیلترش کردن نه فقط من بلکه برای صاحب جون و مسعود و ....... رو فیلتر کردن ما اشکال نداره فدای سرشون به قول بچه ها بی خیال
من برا وبلاگم هیچ جای شهرک تبلیغ نکردم فقط و فقط در این وبلاگ نی نی اونم همینطوری شد آخه شنیدم خیلی تبلیغ جالبی کرده ولی دم ش گرم معلوم آدم خوبی هست.
درست نمی دونم از کجا شروع کنم من آخرین پستی رو که در اون وبلاگ گذاشتم فروردین ماه بود دیگه پیدام نشد.دیگه اصلا حوصله آپ کردن رو نداشتم.آخه یه سری مشکلات داشتم شاید شما دوستان عزیز منظورم رو بفهمید که چی می گم.درک کنید.اما اون مشکل دوباره اومد سراغم بازم خوردم کرد الان هم بخاطر همین موضوع این وبلاگ رو راه ندازی کردم که خودمو بتونم با دوستان قدیمی سرگرم کنم تا این موضوعات تموم بشه اما..........................
خیلی دردسرها برام درست کرد الان خودتون بهتر می دونید که من امسال کنکور دارم.آره گرفتمش دییلم رو گرفتم الان دوتا دیپلم دارم امسال هم پیش دانشگاهی هستم اگر خدا کمک کنه امسال کنکوردارم یه رشته ای قبول بشیم و از این قفس آزاد بشم واسه همیشه از شهرک بریم شایدم هم نریم نمی دونم اما من بر می گردم شیراز، حالم دیگه از اینجا بهم می خوره حتی یه نفر هست که اسمشو می یارن حالم بد می شه دیگه حتی نمی خوام اسمشو هیچ جای این کره خاکی بشنوم چون زندگی منو نابود کردم اما نه به اون اندازه چون خدا باهام بوده و منو یاری کرد و دوستانی که منو توی این مدت راهنمایی کردن و به خصوص یه نفر که مثل پدرم بود کمکهای زیادی بهم کرد با اینکه بعضی موقع ها با تندی باهام برخورد می کرد اما راحت شدم فراموشش کردم.اما الان یه چیزی اینجا خیلی منو اذیت می کنه اونم حراست شهرک هست که مدام باعث اذیت من می شن نمی دونم با من چه پدر کشتگی دارن اما همیشه برام دردسر درست می کنن خیال می کنن با بچه طرف هستن.اما من بهشون اهمیت نمی دم چون تعدادشون اندک هست منم آدم حسابشون نمی کنم یک مشت حیون هستن.شرمندم که اینطوری صحبت می کنم چون حسابی دلم ازشون خون هست.اینقدر با من کارد و خون شدن که کاری هم نکنم می گن نه تو این کارو انجام دادی بی خودی گیر می دن خلاصه من حالم از هرچی حراستی در این شهرک هست بجز اونایی که در شهرک ساکن هستن اونایی که نگهبانی می دن منظورم گشتشون هست.اما بعضیا شون آدمای خوبی هستم اما بعضیاشون هم خیلی براشون متاسفم........
سرتون رو درد نیارم تقریبا یک سال هست که از دست این حراستی ها می نالم.اما بیخیال گرفتم فقط زندگی می کنم شادی،تفریح و عشق.
ایشاا... بتونم در این وبلاگ مطالبی رو تدارک بدم که شما هم از من راضی باشین و بتونم شما رو شاد بکنم
امیدوارم همیشه شاد شاد باشین
ادامه حرفام باشه برا پست بعد آخه خیلی حرفا دارم بگم فقط یکی می خوام باشه که بتونم باهاش دردو دل باهاش بکنم
ممنون که اومدین
بازم تشکر می کنم
موفق باشید
یا علی
نوشته شده توسط ضربت در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت
سلام ![]()
من دوباره اومدم![]()
وبلاگم فیلتر شده بود.منظورم وبلاگ قبلیم هست اینو می گم
www.mohsenbad.blogfa.com این وب جدیدم هست![]()
من برا سالگرد وبلاگ قبلیم این وبلاگ رو دوباره درست کردم![]()
۱ سال از بدترین روز های زندگیم گذشت![]()
از فردا شروع می کنم به آپ کردم![]()
خیلی دلم واستون تنگ شده بود![]()
الان خیلی خسته هستم خیلی حرفا برا گفتن دارم![]()
![]()
شاد باشین![]()
یا حق![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ضربت در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
سلام
این وب توسط چند نویسنده اداره می شه
از اینکه به وبلاگ من اومدید خوشحالم
این وبلاگ واسه شما دوستان شهرکی و دوستان دیگه درست شده است
ساعات خوشی را برای شما آرزومندم
برای تماس با من به
ID:zarbat19
ID:zarbat20
Tel:09171262241
موفق باشید خدانگهدار
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
غمزده عشق(مهتاب)
یادگار تلخ یک عشق(یکتا)
زندگی من باد است(بیتا)
من و دل(منا)
ندا همسفر نسیم(ندا)
صاحب جون
فقط سکوت(هانیه)
تنها
مرداب عشق(نی نی)
هک . بوت(ویلسون)
یاقی از شهرک
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY